ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

343

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) كرده و وابستهء ابو جعفر منصور بوده است ، حجاج بن محمد از مردم بغداد و مقيم آن شهر بوده است و سپس همراه زن و فرزندان خود به مصيّصة « 1 » كوچ كرد و دو سال در آن شهر اقامت كرد ، آنگاه براى انجام كارى به بغداد آمد و همان جا ماند و در ماه ربيع الاول سال دويست و شش در آن شهر درگذشت و ان شاء اللّه محدثى مورد اعتماد و راستگو بوده است ، هر چند در پايان عمر و پس از بازگشت به بغداد حواس او دگرگون شده بود . عبد الوهاب بن عطاء عجلى خفّاف كنيه‌اش ابو نصر و از مردم بصره بود ، او پيوسته به حضور سعيد بن ابى عروبه و مشهور به شاگردى او بود و كتابهاى او را نوشت ، او همچنين از يونس بن عبيد و خالد حذّاء و حميد طويل و عوف اعرابى و ابن عون و داود بن ابى هند و عمران بن حدير و ديگران هم روايت كرده است . او محدثى پر حديث و شناخته شده و ان شاء اللّه صدوق بوده است . عبد الوهاب سپس به بغداد آمد و آن را وطن خويش قرار داد و در بازار كرخ به كاسبى پرداخت و همواره همانجا بود تا در گذشت . ابو بدر نامش شجاع و نام پدرش وليد بن قيس سكونى است ، او از اعمش و هشام بن عروة و خصيف و ديگران روايت كرده است ، ابو بدر سالخورده شد و از نود سال هم تجاوز كرد ، مردى پارسا و پر نماز بود و به ماه رمضان سال دويست و چهار به روزگار خلافت مأمون در گذشت . پسرش ، ابو همّام نامش وليد و پسر شجاع بن وليد است ، از بقيه و اسماعيل بن عياش و وليد بن مسلم و جز ايشان روايت كرده است .

--> ( 1 ) از شهرهاى آباد شام كه به فرمان ابو جعفر منصور ساخته شده است . به ترجمهء تقويم البلدان ، ص 273 مراجعه شود .